اینطوری که نمیشه ادامه داد...تا کی؟؟؟
البته. وقتایی که سرم به سنگ میخوره اینو میگم. ولی انگار خدا واقعا یوقتایی یه موضوعی سرراهت میاره تا به خودت بیای و بخوای یکم خودتو جمع کنی. مجبور بشی بهش برگردی.
ادامشو اگه بتونم میام مینویسم ولی برای خودم فقط. از دوستان معذرت میخوام رمزشو نمیذارم.
اینقدر بین سایتها و کانالها و دیوار گشتم واقعا کلافه و گیج و گوج شدم...
به دنبال دستگاه های مغازه، موتور (تریل یا از این بی صدا مداها مثل کلیک و اسکوتر و...)، یا اصلا بفروشمش دوربین بخریم برای کار م تا ازش درآمد بگیریم بعدا موتور اینا بخریم باز، یا وام پیدا کنم برای دوربینش و خانه سازی و...
از اینورم هرچی از مغازه درمیاد میره جای خورده قسط و بدهی ها...
واقعا حقوق و درآمدمون کافی نیست برای زندگی و یکم توجه به چیزایی که دوست داری....حالا تو یه شهرستان کوچیکی داریم زندگی میکنیم...کرایه خونه و زندگیمون زیاد نیست...ولی هزینه های روزمره مون همچنان زیاده و پاره کننده...هی...
از یه طرف از ازدحام کارو دوندگی و شلوغی خسته میشیم و استراحت دلمون میخواد، از یه طرف بیکار میشینیم اینطور کلافه میشیم
امروز به مناسبت اربعین، سرکار نرفتیم و شب خوابیدیم خونه ی بابای م و موندیم اینجا تا نهار آبگوشت جانشم بخوره و بریم...😁 تازه از اینجا هم بریم باید بریم یکم ازش فیلم و عکس و بقول خودش بک استیج بگیرم ریلز درست کنه برای پیجش...
یادم افتاد یکی دیگه از سردرگمی هامم راجع به کارو بار مغازس...نمیدونم تو تلگرام فعالیت کنم برای مغازه یا اینستا یا روبیکا که همه هستن...ولی دلچسب تر از همه اینا برای خودم تلگرامه
+ به زودی میام سربخت کامنتها و دوستای بلاگفاییم ♥️