قبلا خیلی اعتقاد داشتم که باید مثبت فکر کنم و حرف بزنم و عمل کنم...شاید تو نوشته های همین وبلاگمم مال سه چهار سال پیش، حرف و نشانه هایی ازش مونده باشه قطعا... چون اعتقادم این بود که از هرچی حرف بزنی و فکرکنی بهش، پیش بیاد، پس خواسته و ناخواسته بیشتر مواظبم بودم... نمیدونم رفته رفته چی شد که الان خیلی دیگه اونطور نیستم. راحت تر از درگیری و وقت نداشتن و مشغول بودن و دغدغه و گرانی و سرشلوغی و یک سرو هزار سودایی و دیر شدن کارها و نرسیدن به کارها و دست تنگی حتی و ناخوشی و...حرف میزنم...و جذبشونم میکنم. کردم. مخصوصا وقت تنگی و سرشلوغی و...رو بیش از بقیه چیزا. از این موضوع راضی نیستم. مثل چیزی که معذبت می‌کنه هربار که انجامش میدی. مطمئناً لازمه اصلاح کنم خودمو و بیشتر عمل کنم به فکر و حرفام و این چرخه منفی بافی و جذبشو بشکنم و برعکسش تلاش کنم. حتما جواب میده. حالا هرچی برعکس این موضوع هم فکرکنم تقویت میشه و قوی تر کارام پیش می‌ره، روال تر میشه، وقتم بیشتر و آزادتر میشه، کارام بموقع و سریع تر انجام میشن. خوب تر انجام میشن. خودم آدم بهتر و مثبت نگری میشم. آدم درست تر و خوبتری میشم. کم کم همه حلقه های زنجیر ادم بهتر شدن برمیگرده...

خدایا ازت یاری می‌خوام کمکم کن.

بعدا نوشت: 1405/03/30 دوست داشتم یه تغییری تو ظاهر وبم بدم همینجور الکی یه قالب انداختم روش ولی خیلی جالب نشد اصلا. وقت نیست. میام درستش میکنم


برچسب‌ها: اراده, جذب, وقت, تفکر مثبت
نوشته شده توسط مرد متآهل در سه شنبه ۱۴۰۵/۰۳/۲۶ |