اصلا خرج شدن پول براش مفهوم نداره! گرونی براش مفهوم نداره. الان که سر کارم نمیره و خونست و بیرون رفتن آنچنانی هم نداره باز هرروز خدا روزی 600.700 خرج بیخود و اضافی میذاره سر دستم. همشم میگه مگه چیه فلان چیزو خواستم، فلان چیزو دلم میخواسته دیگه، اینو نداشتمآ اونو میخواستم، از اون خوشم میاد، اینو دوست دارم...بقران دیگه خانوادشم خندشون میگیره از سر نفهمی این بشر و دست به خرید زدناش! کاش بفهمه چی میخره و برای چی و کی! همش کسشر و پول به دستگاه گاو زدن!! کاش پس انداز بلد بود اینم. کاش طلا دوست بود اینم طلا میخواست ازت حداقل جمع میکردی میدادی طلا میشد یه سرمایه و پس اندازی برات فردا ازش استفاده میکردی/ نه دارو ندارتو خرج لباس خریدن و نپوشیدن کنه! خرج چیزایی که اصلا ضرورت و اولویت ندارن اگه بخوای منطقی نگاه کنی تو این بدبختی گرونی و کم پولی و پرخرجیی که ماهی 40 میلیون فقط قسط بانک داریم ماهی 20 تومن دست کم خرج خورد خوراک ثابت خونته! اجاره خونه، خرج تعمیر و بیمه و روغن ماشین، دکتر و آزمایش ها و مریضیهای پشت سرهمت، لباس خریدنای نقد و نسیه و قسطیمون، خریدای یهوییِ دلم خواستمون!، خرجای خونه سازی و ...به کنار! حالا تو بیا به این بفهمون ما فعلا تو مضیقه ایم. مثلا الان لازم نیست سر یدونه بستنی 30 هزار تومنی توی کلاس زبان که دوستات برای تو خریدن، تو جوگیر بشی بگی من جلسه بعد کیک توت فرنگی درست میکنم میارم برای کلاس/ بعد الان 600.700 هزار هزینه بذاری سردستمون. خوبه حالا 4.5 نفرید همش! کلاس 10.15 نفره میشد چی میخواستی بکنی! یادم رفت بگم این گیری ویری هوس کلاس زبانم کردی یه هزینه هم اونجا گذاشتی سر دستم، کلاسا و خرجای عکاسی و دوربین بخر و لنز بخر و ماشینو بردار برو اینور اونورتم به کنار!! برو از مردم مفت عکس بگیر تا پیج و کاانال بزنی دیده بشی. کیو دیدی وسط خونه سازی و این همه خرج و قسط، از پول تو جیبشم بزنه و باز چند ده میلیون از اینور اونور قرض کنه تا بره دوربین و لنز بخره و کلاس بره، تا بخواد یه کار جدید شروع کنه و بخواد کمک خرج خونه سازیمون بکنه مثلا (شما بخونید دنبال عشق و پز رفتن به اسم کمک به خونه سازی! وگرنه همین پولارو میذاشتی برای خونه ساختن، با اون پولی که 3 سال پیش باز قرض گرفتی گفتی میدم گذاشتی رو پول طلاهایی که فروختی مغازه زدی باش، میشد دو سه مرحله خونه رو پیش ببری. بخدا بیشتر... ولی ببین با یه حرف "چی شده مگه نمیدونستم باید به توام میگفتم، نمیدونسم اینطور میخوای بکنی" ات، چقدر حرف رو باد میدی تو سرآدم دوباره! آدم این همه حجم از نفهمیاتو یکباره مرور میکنه توی مغزش. میگه خدایا این کی میخواد دست از این کاراش برداره!

یعنی بچه 100 هزار تومن پول بدی دستش، حسابشو داره میدونه چی بخره چجور بخره چقدر بخره چقدر نگه داره. ولی این نه!

تا کی من باید بگم خب دلش میخواد، خب اشکال نداره، تا کی خودمو بزنم به خری و راضی کردن خودم با این حرفا و این ریخت و پاش هامونو نادیده بگیرم؟ تمام استدلالشم اینه نباید سخت بگیری، باید زندگی کنی. احمق آخه نمیگی باید جمع هم کنی بتونه خونتو بسازی دوماه دیگه صاحب خونه نندازتت بیرون؟ بندازتت بیرون کجارو داری بگی؟ تو همین روستاشم میتونی خونه اجاره کنی؟

یه روز قول کیک میده به همکلاسیاش 700، یه روز میخواد آش و میوه ببره با دوستای فابش برن بیرون 700.800، یه بار با دوست فابش میره کافه 500، یبار با جمع دوستاش میرن کافه 1 تومن، یبار میره داروخانه چرت و پرت میخره 450، یبار میگه داداشم دوعوتمون کرده کافه بعد که برمیگردی میفهمی دونگی ساخته باهاش، یبار میگه بگم ها-ام اینا بیان خونمون میگی نه فعلا خرج مهمون نداریم میگه خب بریم بیرون همینجور باهاشون بعد باز میکشنتون کافه و یه تومن خرجت درمیاد، هفته ای یکبار دوبارم که کباب و غذا از بیرون گرفتن رو شاخمونه. مریضی غذا از بیرون، خوشحالی غذا از بیرون، من دلم میخواد؛ غذا از بیرون، تو دلت میخواد؛ غذا از بیرون، رفتیم پیاده روی؛ غذا از بیرون، رفتیم دوردور؛ غذا از بیرون، پریودی، غذا از بیرون، دعوا میکنیم شام و نهار درست نمیکنی؛ غذا از بیرون،

و... لامصب یکم بعضیاشو حذف کن دیگه آخه. هرکدومشم که اجرا میکنه و من ازش میپرسم چرا؟ میگه یعنی یبارم کافه نمیتونیم بریم؟ یعنی یبارم بیرون نرم با دوستام؟ یبار با ها رفتم کافه دیگه. یبار با اندی رفتم دیگه یبار با فلان رفتم دیگه. استدلالش اینه هرکدوم یباره فقط، ولی جمع این کارا و یکبار یکبارهارو نمیبینه چی میشه در ماه. چون اصلا از اولم اعتقادی به جمع شدن هزینه های کوچک نداشت. چه بخوای خرج کنی، چه بخوای جمع کنی. یه میلیون دستش داشته باشه میگه با این که نمیشه کاری کرد (مثلا وسیله ای بدرد بخور بخری، طلایی بخری یا اینطور کارهایی) پس بذار خرجش کنم!!
بخدا دیگه انگیزه ای برای کار کردن و پول درآوردن و پیشرفت نمیذاره برام. چون با وجود این اخلاق و نداشتن سواد مالیش، من ماهی 500 میلیونم دربیارم باز همین الانش همش خرج میشه. بدون شک فورا میگه خب دوس داشتیم بریم مسافرت خارجی. ویلای فلان.

هرکی اینارو دربارش ندونه میگه بابا یه کیکه دیگه، یه کیلو توت فرنگیه دیگه چرا سخت میگیری و...دیگه این همه رفتارای تکراری فاکینگیشو نمیگه و نمیدونه که. این همه خرج شرو ور میکنیم بعد موقع گوشت خریدن میشه مثلا، میگه یه کیلو گوشت نمیتونیم بخوریم/ دوتا میوه نمیتونیم بخوریم. لعنتی تو این هزینه های چرت و پرت رو حذف کن! بفهم تو چه وضعیت داغون اقتصادی ای هستیم و این شرایط چه جور هزینه کردنایی طلب میکنه، بعد اگه نتونستی بخوری و بخری، بگو من بدبختم! حالا بیا بهش بگو ببین این 500 تومن یه تومنیایی که همینجور مداوم خرج آشغالش میکنی، سود یه روز صبح تا غروب کور شدن چشم من پشت سیستم و مغازه وایسادنمه! همینجور هرروز هرروز یچیز پیدا نکن. هر لباسی اینستا میبینه میاره نشون میده میگه من کم پیش میاد از لباسی خوشم بیادا! بگو لامصب تو اکسپلورت همش یا خوراکیه یا لباس مشخصه هرروز از یه لباس خوشت میاد پسند میکنی. یکیش کوتاهه یکیش بلنده یکیش برای بیرون تفریحیه یکیش برای بیرون سرکاره یکیش برا تو خونست دونفریه یکیش برا درجه یکاست یکیش برای درجه دوئه یکیش برا غریبه ست یکیش رنگش روشنه یکیش نازکه بدن و لباس زیرش دیده میشه ....صدجور عنوان هست براش...


برچسب‌ها: سواد مالی, هزینه
نوشته شده توسط مرد متآهل در شنبه ۱۴۰۵/۰۳/۳۰ |