یه زن، یه مردو...
یه زن نفهم و احمق و روانی و بچه، یه مرد سخت کوش و باانگیزه رو زمین می زنه و از همه کار و زندگی و پیشرفت هایی که میتونست (میتونستن) بکنه، باز میداره!
اونو هرروز به حالت کما میبره و مرد هر بار طول روز از حماقت و نفهمی زنش وایمیسه بهش زل میزنه که این هدفش از زندگی کردن باهات چیه که اینجور میکنه؟ اونم میگه چیه باز وایسادی زل زدی به من! چیه؟ چته؟ باز گرفتت!!؟ یعنی قشنگ حرفهای کشنده ای که مرد دلش نمیاد به زنش بگه و بهش بفهمونه تو یه روانی عقده ای هستی که خونه بابات نه محبت دیدی نه زندگی و نه رابطه خانوادگی و ...، اون میاد هر تیکه ای رو بار تو میکنه و میره . اینقدر ریز ریز و آروم آروم انگولکت میکنه که حرصی و عصبی بشی، بعد ادعا میکنه مگه من چی میکنم؟ مگه من چی گفتم؟ من منظورم این بود...کم کم حرفیو که سوراخت کرده متعادل و نرم و خوشمزش میکنه تا از بار روانی حرفش کم کنه و تازه توام بشی مقصر که تو روی اعصابت کنترل نداری که از همچین حرفایی عصبی میشی و از کوره در میری؟!! تو اصلا حرفهایی که از من میشنوی رو معتدل کن برای خودت! فکر کن من آدم نیستم! آها. باشه. من یه فیلتر یا یه تسویه کن میذارم در گوشام حرفای نیش دار و احمقانه تورو تبدیل کنه به حرفای عاشقانه برام. خوبه؟ تو که آدم نیستی بفهمی چی میگی و چیکار میکنی! من تا اخر عمر یه خرو پیش خودم نگه میدارم و سعی میکنم آدمش کنم. اگرم نشد که نشده دیگه. خودمم یه خری شدم که با یه خر دیگه تا آخر عمر زندگی کردم و عمرمو تلف کردم و یکی دوتا کره خر هم پیش خودمون بدنیا آوردیم!!!
واقعا از هر تلاشی برای بهتر شدن و پیشرفت توی زندگیم بی انگیزم کردی!! چه تو درس چه تو کار و پول و اقتصاد، چه اخلاق و ورزش خودم، چه تفریح و استراحت و...