کجا و چطور میخوابین؟
نمیدونم مثلا وقتی اون پاشده میره توی اتاق بخوابه و میگه پشه کوره جلو در اذیتم میکنه، منم باید باهاش برم تو اتاق بخوابم وگرمای اتاق رو تحمل کنم؟ یا وایسم سر جام بخوابم. چون هر کدوم اینطوری کنار اون یکی اذیت میشیم
قائدش اینه فکرکنم که بگیم خب اشکال نداره هرکی هرجا راحته بخوابه. یه شب دوشب نیست که بگیم بگذریم تا پیش هم خوابیده باشیم. هرشب ما اینطور چالشهایی داریم. این استدلال یه آدم منطقی و بزرگسال میتونه باشه نه؟
ولی خب ما اینطور نیستیم که. الان من بقول معروف موندم بین الله و والله. میخوام بخوابم ولی نمیدونم کجا. از اونجا که اون عادت داره به پدیده نه چندان پرشایع «دستکاری روانیِ» من، الان اگه من ترجیح بدم سرجای خودم که خنکتره به نسبتِ اتاق، بخوابم اون فردا یا همین امشب یه داستان درست میکنه سر این که آره تو از صبح تا ظهر و عصر تا شب سر شام سر کار بودی خونه نبودی پیش من نبودی، بعد شامم اومدی رفتی خونه بابات که با داداشت اینا دور هم بودین، (نمیگه من نیومدم باهات و نشستم خونه فیلم دیدن علی رغم اصرارهای تو و ناراحت شدن تو)، الانم اومدی رفتی جدا از من خوابیدی!!!
میبینی، قبل از رفتن به خونه بابام و حتی حینی که من اونجا بودم من ناراحت بودم ازش و اونجا هم رفتن من کوفتم شد الکی فقط سرمو کردم تو گوشی و خودمو مشغول کردم بیشترشو درحالی که داداشام داشتن ps بازی میکردن. من از ناراحتی و بی حوصلگی تنها اومدنم و ناز کردن خانوم، دل و دماغشو نداشتم. اونم نیم ساعتشم کار سماح باباشو انجام میدادم با گوشی... الان اون با یه پیام « تا الان منتظر شدم بیای نیومدی شب بخیر» میشه شاکی و من متهم امشب و دست پیش میگیره برای قهر و ناز کردن که من مجبور بشم ناراحتی مهمونی رفتنمو بیخیال بشم و حتی برم از دلشم دربیارم مثلا!!! یه اشاراتی به کتاب بیشعوری میشه گوشه ذهنم نمیدونم چرا!! حالا ما کلا با این مسئله گرما و سرما و خنکی و گرمی اختلاف داریم باهم. اون سرماییه نسبتا و من نسبتا گرمایی. مخصوصا برای خواب. اون تاریکیو دوست داره حتی طول روز و دائم شبخواب و آباژور روشن کردن (حتی شبا ترجیح میده چراغای خونه خاموش باشن تا یه لامپ لایت پس زمینه روشنایی خونمون باشع) و من روشنایی روز و خونه رو میخوام که حالمو خوب کنه و شبا ترجیح میدم موقع خواب محیطم تاریک و خنک و آرام باشه! و...
الان واقعاً نمیدونم ایا من هرشب همیشه باید از راحتی خودم بگذرم؟ و هرشب یا با اون و کنار اون و اون ساعتی که اون میخوابه منم بخوابم یا باید ناراحت و جدا و یه گوشه کز کنیم هر کدوم جدا بخوابیم؟؟؟
گاااااها خیلی بندرت هم پیش میاد که جنش رفته باشه و عادی برخورد کنه با این مسئله و بگه کاراتو زودتر تموم کن بیا بخواب!!!
سر کی داد بزنم این اخلاقیاتشو؟؟؟ مادرش؟ یا باباش که از خودش بدتره!! خستم
امان از درد گرفتاری واقعا
امان از فریادی که مرد نمیدونه سر کی بزنه
امان از آه سرد توی سینه که سینتو متورم میکنه از این حجم از ناسازگاری و درک نشدن و بچه بودن...نا پخته بودن... از این که میگی مگه میشه؟ قراره من یه عمر اینطور بگذرونم با این همه تضاد و اختلاف و نا راحتی و سازای مخالف هم داشتن؟ آخرش آیا درست میشه یا نه؟ آیا کی درست میشه!!
الغوث الغوث الغوث...!!! بلکم تاثیری داشته باشه!!
پ.ن: یجایی تو یکی از این پستای اینستا راجب بیماری دستکاری روانی نوشته بودن تو کامنتا که درمان این، اینه که توجه نکنی بهش چند وقت...تا از سرش بیفته و بدونه که این دست پیش گرفتنش فایده نداره...نمیدونم واقعاً چقدر میتونه مفید باشه..چقدر میتونم انجامش بدم...چه نتیجه ای میذاره روش.... بدترش میکنه یا بهتر... سعی میکنم کم کم انجامش بدم