هرروز به زور ساعت ۷ و ربع از توی تخت میومدم بیرون که پاشم لباس بپوشم و آماده بشم برای سر کار رفتن، امروز که پنج شنبه بود و خونه بودم و میتونستم تا ۸ تخت بخوابم، ساعت یک ربع به هفت بیدار شدم...
البته شاید استرس رفتن سر قرار معامله موتور هم بود و البته فشار یه لیوان آب و یه لیوان گنده ی پر هم شیر موزی و کیکی که دیشب قبل از خواب خوردم!! 😎
همینطور که معلومه، دغدغه اول و بولد این روزام که حدود دوماهی هست شاید تقریبا، خریدن موتور جدید هست در حالیکه موتور قبلیمو که فروختم هنوز یارو مشنگ نیومده پلاک بزنه و چون آشناست هی دارم وقت میدم بهش و ملاحظه میکنم. وگرنه میرفتم توقیف پلاکشو میزدم بعداز ۵.۶ ماه!!
خلاصه دائم دارم دیوار و موتورفروشیهای شهرو بالا پایین میکنم. اگه نخوام بی ادب باشم، میتونم بگم سرگیجه واقعی گرفتم. چون نمیخواستم پول زیادی خرج کنم براش وسطای خونه سازی و صرفا میخواستم یه وسیله معمولی زیر پام داشته باشم برای رفت و آمد و تو کوچه محل کارمو راه بندازه، حتی شده ۲۰ تومن بدم یه مزایده ای سرپا بگیرم فقط. ولی اینقدر کمال طلبی موج میزنه که کم کم خودمو راضی کردم که یچی مثل همون موتور قبلی خودم دارم میخرم الان که ۵۵ تومن پولشه 🥴🫥😐😑 و این بسیار فکرمو مشوش و مشغول و تخریب و درگیر و گناهکار و معذبم میکنه. ولی یکدفعه ای میشه دیگه. خرجی نخواهد داشت و باب میلمم میشه و حفظ آبرو میکنه از فروش موتور قبلی به علت احتیاج مالی سر خونه ساختن!! و متاسفانه چون دنبالش بودم همش و اطرافیان و خانواده همه با خبر شدن، هرکی یچی گفته بهمون! برا چیته، خونه واجبه، ارزون بخر، خوب بخر، الان دیگه هوا سرد میشه، مگه ماشین نداری و...
با همه این اوصاف، کرمش منو گرفته و واقعا هم بهش احتیاج دارم تا هزینه اصطحلاک (درست نوشتم؟ خیلی وقت بوده ازش استفاده نکردم بطور نوشتاری 🫤) ماشینو کم کنم و راحت تر برم بیام. اگرچه هوا سرد تر میشه و مجبورم با پوشش گرم تری برم بیام.
خب این از این
اندر احوالات خودمو زندگیمون هم خواهم نوشت به زودی، نرمال بودیم نسبتا . از این بابت خیلی خوشحالم و شکر میکردمو میکنم