جواب کامنت ها « پست ثابت»
۱. نخودفرنگی:
«سلام جناب، وقت بخیر.من در حدی نیستم که نصیحت بکنم، و تمام حرفایی که میزنم طبق برداشت هایم از این پستتونه.اگر صلاح دونستی با همسرت بخون.
اول اینکه شما یک قدم از بقیه زوج هایی که باهام مشکل دارند جلوتر هستید، به دو دلیل؛ک اینکه شما نقص های زندگی رو میدونید و میدونید که مشکلاتتون ناشی ازچه هست، دو اینکه برلی آیندتون برنامه دارید.یک برنامه برای رفتن به خانه مادرها بذارید وبه آن پایبند باشید. مثلا جمعه نهار خونه مادر خانم و یکسر خونه پدر شما. هفته بعد نهار خونه پدر شما و یکسر خونه مادرخانم.
توجه داشته باشید که شما ازدواج کردین و خونه جدا دارید پس لزومی نداره که خونه مادرخانم بمونید!! این ارزش شما رو زیر سوال میبره. برای خانمتون توضیح بدید که هرچه شما کمتر اونجا بخوابید هم احترام به خانواده آنهاست هم به خود شما. اصلا خانم جان چرا خانواده شما هر هفته باید زحمت شما و همسرتون رو بکشند؟ برای خانوادتون ارزش قائل بشید.
در مورد مسائل مالی و اقتصادی، اولا تبریک میگم ک با همدیگر "مشورت" میکنید. در مشورت کردن لطفا هر دو طرف سعی نکنید که نظر خودتون رو به کرسی بنشانید و غرور رو کنار بگذارید و توجه کنید شما همسر هستید یعنی همسفر و رفیق، شما رقيب هم نیستید. پس اگر همسرتون حرف بهتری میزنند با ذهن منعطف بپذیرید و بدانید هر دو شما برای صلاح زندگیتون دارید نظر میدین و صرفا یکی بهتر میگه.
خانم عزیز در یکسری کارها بهتر است همراه همسرت نروی تا ارزشت حفظ بشه، چه لزومی داره برای کارهایی که مربوط به همسرت میشه تا مرکز استان بری؟ برای خودت برنامه داشته باش، شما جسارتا بیکار نیستی که دنبال همسرت اینو و اونور بری. ممکنه اون تایم ساعت باشگاه شما باشه، ممکنه اون تایم ساعت کتابخوانی شما باشه و...
پدر و مادر من هردو دبیر بازنشسته فرهنگی هستند. همانطور که آقا گفتن، خوبه که حالا که همکار هستید شما به آقا کمک کنید برای کارهای مدرسه مثلا برگه هارو تصحیح کنید، ارائه رو آماده کنید و... و آقا هم از فرصت بدست آمده برای پیشرفت زندگی استفاده کنند. آقا هم هوای خانم رو داشته باشید و اگر هم ایشان نیاز به تایم خالی بیشتری دارند شما به ایشان کمک کنید.
پدر و مادرهاتون رو نگاه کنید!کی به فکرشونه بجز همسرشون؟همه میرن،همه شما دوتا رو تنها میذارن وتا آخر عمر خودتون هستید»
من:
یچیزو متوجه نشدم. نمیدونم شما فکر کردید من آقا هستم یا خانم؟
بالاخره من آقا هستم، (مردنوشت)
حرفاتونو قبول داشتم. اینارو باید یه نفر دیگه به خانمم بگه با خودش درک کنه موضوعاتی که گفتین رو. چون مثال من بهش میگم من میرم مرکز استان برای کاری تو بمون خونه کاراتو بکن یا به باشگاه و کتاب و فیلم و...برس، به حالت شوخی و ناز و گاها هم جدی و با ناراحتی بعدا میگه تو نمیخوای من کنارت باشم؟ دوس نداری منو؟ ازم فراری هستی؟ و...! یا بهانه میکنه خب من حوصلم سر میره و تنها خونه نمیمونم یا ... و اینطوری من هربار هرجایی میرم که یکی دو ساعت نیستم، اون هم میخواد با من بیاد علی رغم اینکه برنامه خودش جور نیست با من بیاد، یا باید وایسیم هی بحث کنیم یا برنامه من تغییر کنه تا اونم بتونه بیاد و اینطوری کارای من عقب جلو میشن. وقتیم با من میاد بعد چند مدت کوتاه و بلندی و قبل اینکه کارمن تموم بشه حوصلش سر میره یا بدنش اذیت میشه از سر پا بودن و استراحت نکردن یا کارای خودش انجام نشده میمونه و دیگه هی میگه برگردیم و بقیشو بذار بعدا و لازم نیست این کارم الان انجام بدی و...، علاوه براینکه کارام ناقص میشه گاها اینطورجاهایی، بشدت اعصابمم خورد میشه و کلافه میشم و میره روی مخم..کاملا این حس بهم دست میده که داره دست و پامو میگیره توی کارام.خودشم اینو میدونه، چندبار گفته من دستو پاتو میگیرم توی کارات؟ اینطور حرفایی زده!!
راجع به موندن خونه پدرشم که...یوقتایی میگه مامانمو دلم میخواد مثلا یا کم پیشش بودم دلم میخواد یه روز بمونم پیشش بیشتر ببینمش و...، این در حالیه که هرهفته همدیگه رو میبینیم حتما... یه وقتام زودتراز یک هفته. ملموس و محسوس هست که به مادرش وابسته تر از پدرش و برادرش هست...یعنی به اینا اصلا دلبستگی نداره واقعیتش و خوش نیست باهاشون مخصوصا با پدرش...برا همین مادرشو بیشتر میخواد و متقابلا مادرشم اینو بیشتر دوست داره و نازشو کشیده و تا حدودایی هم بیشتر پشتشو میگرفته و..الآن با اینکه مادرش منم خیلی دوست داره و حرفای منو بیشتر تایید میکنه، ولی خب خیلی مخالفتی هم با دخترش نمیکنه...یعنی مانعش نمیشه اونجا که اشتباهی میکنه...در حد حرف زدن که نکن چرا اینجور میکنی و...، بقیشو میذاره به عهده خودش و دیگه هیچی نمیگه...اونم کار خودشو میکنه
سلام
چرا مشاوره نمیرین ؟
در مورد مسائل مالی و مدیریتش واقعا حق رو به شما میدم که وقتی هنوز کارای خونه مونده خریدن وسایل تجملاتی به چه دردی میخوره اخه ؟ من فکر میکنم خانومتون در مسائل تجملاتی غرق شدن و زندگیتون رو با بلاگرای اینستا هی مقایسه میکنن و باعث میشه خرید های نا به جای زیادی داشته باشن ،ولی یک دلیل دیگه هم میتونه داشته باشه ها ، به طور مثال میگم دیدین وقتی یکی عصبیه دچار پراشتهایی عصبی میشه و دائم میخوره یا چمیدونم یکی برای اروم کردن خودش از مواد مخدر استفاده میونه شاید خانومتون هروقت از چیزی ناراحت میشه برای اروم کردن خودش میره به طور مثال هی لباس میخره ...
در مورد ویژگی های اخلاقیشون هم نوشتین به نظرم شاید کمبود اعتماد به نفس یا عزت نفس دارن که اگه این مشکل حل بشه (هرچند نمیدونم چجوری میشه اعتمادبنفس یکیو بالا برد)بقیه رفتاراشون درست میشه (وابستگی،و..)
ولی اگه بخواین خانومتونو با زن علی و سهیل و این و اون مقایسه کنین بیشتر دچار سرخوردگی میشین چون شما فقط یک وجه از اوناها رو میبینین که دلخواهتونه و قطعا اونا هم ضعف هایی دارن ...
یه چیزی بگم ،شما قبلا گفتین که خانومتون برای روز زن فقط به همون شاخه گل اکتفا کردو خیلی خوشحال شد خب اگه شما اون موقع یه کادو هرچند کوچیک به خواسته خودتون براش میخریدین با توجه به اینکه ایشونم از مشکلات شما خبر دارن مطمئن باشین بعدا ایشون هم از خواسته هاشون کوتاه میومدن .... میدونین مثله چی میمونه مثلا شما یه پولیو به کسی قرض میدین بعدش اون زودتر از وقت موعدش به شما برمیگردونه نتیجش چی میشه دفعه بعد که قرض خواست راحت میدین ،ولی کافیه اون فرد تا شما حرفی از پول،نزدین چیزی نگه خب معلومه دیگه نمیخواین بهش قرض بدین اینم یه چیزی تو همین مایه هاست وقتی یکسری توجه های اینچنینی داشته باشین ایشون بهتر رفتار میکنن
یه چیز دیگه برادر من همه خانوما نیاز به محبت دارن وقتی به ایشون عشقی که بهش احتیاج دارنو میدین خیلی از مشکلاتتون کم. میشه ها
مورد هایی مثله خانوم شما رو من تو خانواده هایی دیدم،که به شدت زن سالارن و مرد رو حساب نمیکنن ، حالا یا پدر خونه قدرت نداشته ،یا خانوم زن دوم اقاست وانگار دختر پدر کاملا بالای سرش نباشه ، یا مواردی از این قبیل هرچند نمیشه کلی گفت و همیشه هم استثنا هست.
ولی ما یه موردی دقیقا عین شما داشتیم که خانوم ولخرجی های اینچنینی داشت برخلاف اینکه ایشون شاغل هم نبودن و یک تفاوت دیگه هم. با خانوم شما داشتن این بود که انگار خونه مادرش زندگی میکرد و اصلا دلخواهش نبود همسرش همراهش باشه گاها به خونه شوهر هم سر میزد ... نتیجه چی شد برای رسیدن به پول بیشتر اقا چندین شغل عوض کرد از همه قرض های زیادی گرفت و بدهکار همه شد و از شهر رفتن تو روستا زندگی کنن چون خانوم میگفت من میخوام کارافرین،بشم پروش شتر مرغ بزنم و این حرفا ولی کارشون نگرفت ، بزرگترین اشتباهشونم این بود که یک خونه ارث بهشون رسید تو یک منطقه خوب شهر که قیمت بالایی داشت رو فروختن و رفتن تو روستا خونه خریدن خب معلومه با این قیمت های نجومی و روز افزون،دیگه نمیتونن همون خونه رو دوباره بخرن الانم با چهار تا بچه بدون هیچ سرمایه ای میگذرونن
من نمیخوام بگم. شما هم همینجور میشین،ولی سعی کنین از مشاور کار بلد کمک بگیرین،که راهکار بدن بهتون
نمیدونم خانومتون لجبازی میکنه یا واقعا مسائل و مدیریت مالی رو بلد نیست،که اگه اهل کتابه کتاب هایی در این مورد بهشون معرفی کنین یا چرا با مادرش صحبت نمیکنین شاید تونستن کمکی بکنن ولی فکر میکنم اگه اینستا رو حذف کنن خیلی از مشکلاتتون خود به خود،کم شه
به امید اینکه حال جفتتون باهم خوب باشه
عذرخواهم زیاد شد
من:
نمیدونم چرا نمیشه...پشت گوش میندازیم یا فرصت نمیشه و .... ولی میدونم ک بریم تاثیر خوبی داره/
بازم ممنون از راهنمایی و توصیه ها...من خودمم عمده ترین و اصلی ترین دلیلش رو همون غرق اینستا و زندگی بلاگرا شدن میدونم...خودش هیچوقت زیر بارش نمیره که اینستا و مجازی رو طرز فکر و خواسته اش اثر میذاره..ولی واقعا به وضوح مشخصه..پدرمونو درآورده...
راجع به کادو دادن های بدون مناسبت و...هم قبول دارم درست میگین...
ولی راجع به مقایسه و... واقعا آدم اینقدر زور داره بهش و ناراحتش میکنه که خیلیا نفهم تر از تو دارن راحت و خوش زندگی میکنن با امکانات زندگی کمتر از تو..با خونه زندگیِ داغون تر از تو...بعد تو باید شب و روزت بشه ورم خوردن...بخاطر فانتزی های غیرواقعی برگرفته از زندگی بلاگرا و حرف و پست های عاشقانه اینستا و رمانها و .... همیشه خدا ازت ناراضیه!!
نه تو مسائل مالی لج نمیکنه...بلد نیست واقعا. یابهتره بگم اشتباه داره فکر میکنه...بخاطر همون مسئله مطابقت دادن زندگی خودش با بلاگرا و عوض شدن طرز فکرش...به مادرشم جدی و شوخی چندین بار گفتم اونم مثل خودم بهش میگه نکن و اونم بچه بازی و لوس بازی درمیاره حرفو عوض میکنه و تمام، یا زیربار نمیره! آدم خسته میشه از اینی که بخواد بعداز ازدواج بجای اینکه تکیه گاه قرض و محکمی داشته باشه دلگرم بشه و همراه داشته باشه، تازه بخواد بچه بزرگ کنه وآداب و رسوم زندگی و خونه داری و مدیریت هزینه و...یادش بده. عین بچه ای که تازه پولو میشناسه. چه مرد باشه چه زن!
اهل کتابم هست ولی فقط رمان و چرت و پرت! بارها هم ازین دست کتابا بهش گفتم بخون، میگه بیکاری چقدر از اینا میخونی....تو الی بلی و...
وقتیم میگه بشوخی اینستاتو حذف میکنم یا خودت حذف کن اینا ....میگه اره بخدا حذف میکنم برا چیمه فکر میکنی نمیتونم حذف کنم...ولی فقط حرفه... تازه یوقتا میگه خب من پاک میکنم توام پاک کن...درحالیکه اینستای من پیچ کاریمونه پیچپج شخصی خودمم همش مطالب کارآفرینی و انگیزشی و آموزشی هستو نهایتا چارتا پیج ماشین و موتور و اینا :{
3. نویسنده:نخودفرنگی جمعه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت: ۱۱:۱۲
سلام، بیا خوش بینانه نگاه کنیم؛
احتمالا این حرف رو از ته دل نگفته، چون ایشون سواد رابطه و آداب زندگی مشترک رو بخوبی بلد نیستن، میخواستن ابراز کنند که "چه خوب است شما زود عذرخواهی ایشون رو میپذیرید و قضیه رو کش نمیدین " اما بلد نبودن و با لحن دیگری گفتن.
من واقعا نمیدونم چطور پیشه این آداب رو یاد گرفت،چون من خودم در خانواده و به سبب تذکرات آنها، در دانشگاه و خوابگاه به سبب تجربه خیلی از این مهارت هارو یادگرفتم، یعنی بصورت میدانی.
حالا نمیدونم چطور میشه بصورت تئوری این آداب رو یاد گرفت!
بنظرم شما هرموقع ناراحت شدید از یک رفتاری، مثل همون قضیه خواب که در پست قبلی اشاره کردین؛ خیلی منطقی و جدی بیانش کنید. و توقعتون رو هم بیان کنید." من از صبح کلی کار انجام دادم، میخوام کمی زودتر بخوابم" به همین راحتی!
اگر موجب دلخوری ایشون میشه که شما زود خوابیدین پس بی میل هستید و... باز هم میتونید همون لحظه( نه بعدا) توضیح بدین که " من علت زود خوابیدنم رو عنوان کردم، و هیچ ناراحتی بین ما نیست و لطفا این مسئله کوچک و ساده رو بزرگ نکن"
حالا جملات من بسیار جدی هستند، شما کمی نرم تر و مهربانانه تر بیان کنید.
هرگز هرگز امیدتون رو از دست ندید، چرا آخه میگید دیگه انگیزه ای برای تلاش ندارید؟
این موضوع بچه بودن طرف مقابل در خانم ها خیلی شایعتره، یعنی خیلی رایج هست که خانم ها از رفتار های بچگانه آقایون اعتراض کنند، اما خیلی کم پیش میاد که ناامید بشن! ممکنه حتی ۲۰ سال هم بگذره ولی همچنان خانم در تلاشه برای اینکه یکسری از آداب هارو به همسرش آموزش بده.
کلا اینکه باید همسرت رو تربیت کنید خیلی بیت خانم ها رایجه... حالا برای شما برعکس شده، همسر شما بجز شما هیچکس رو نداره که راهنماییش کنه. و واقعا شمارو دوست داره، من اینو از پست هاتون متوجه شدم. فقط ایشون متوجه نیستن که یکسری از کارهاي جزئی موجب اعصاب خردی شما میشه.
شما یواش یواش بهشون تذکر بدین و لِم شخصیت همدیگر رو بفهمید و در آرامش زندگی کنید. نباید همدیگر رو تحمل کنید که.
شما هم زیاد رو رفتار ها و گفتارهای همسرتون زووم نکنید، و دید مثبتی داشته باشین به ایشون. و قضایا رو سعی کنید از دید ایشون ببینید و درکشون کنید. گاهی هم فکر کنید شاید ایشون درست میگن! شاید حق با همسرتونه.از دریچه های مختلف به قضیه نگاه کنید و زندگی رو آسون بگ
من:
ببین من بارهای بار ناراحتیامو بهش گفتم..ولی همونطور ک زیاد تو وبم تو کامنتام گفتم اونام همین حرفارو میزنه متقابلا و همین موضع رو میگیره و میگه تو منو ناراحت میکنی و مقصر تویی...درباره زود خوابیدنمم یا خستگیم توضیح بی فایدست چون اون معتقده من باید حجم کارمو کم کنم و نه اون بخواد درک کنه ک خب این کار منه و مجبورم و...بارها براش کارامو توضیح دادم...اون حتی حوصلش نمیگیره یبار کل کارای منو بشنوه یا ببینه...اگرم رفتارای بچگانه بین آقایان شایع تر هست خب این دیگ شانس منه دیگ... برعکسه! یعنی بجای اینکه بخواد حرف منو بخره و از تجربه من استفاده کنیم برای زندگی و کار و مدیریت هزینه و درآمدمون، بدتر نظر خودشو از طریق ناراحت شدن و دست پیش گرفتن و قرقر و قهر کردن و کولی بازی تحمیل میکنه بیشتر وقتا....
یچیز نوشتین قضایارو از دید اون ببینم...همیشه اینطور دیدن سخته واقعیتش...چون من پسرم نه دختر... اگه میتونستم همیشه مثل اون ببینم... نمیگم درک نمیکنم و در نظر نمیگیرم ...ولی واقعا اینکه همیشه ازت انتظار داشته باشن مثل خودشون ببینی و فکر کنی و تصمیم بگیری تحمل نشدنیه...بخصوص اونم وقتی هر آدم که چه عرض کنم، هردرختی ماجرارو ببینه و بشنوه و منطقی و عاقلانه بخواد نظر بده، میگه طرف داره اشتباه میکنه...پس اگه تجربه و نظر درست من که بارهام ثابت شده رو نخوایم دخیل کنیم تو زندگیمون و بخوایم تصمیم های خام و مناسب و مقتضی سن اون رو اعمال کنیم فقط، نقش تجربه و سن و فهمیدن من میشه چی مثلا؟ ب چ کار میاد؟ انگار دوتامونم دوتا نوجوان ناپخته ای هستیم ک باید سالها اشتباه کنیم و عقب بیفتیم تا ایا بعدا درست بشه یا نه...
تربیت و آموزش خانواده هم که خداروشکر تو این زمینه ها صفر مطلق!!!